
|
![]() ![]() به نام نامي اش، به شوق شادماني اش دوباره صفحه هاي بي صدا ترانه خوان و پاره هاي بي نگار پر نگار شدند و باز هاي و هوي عاشقانه در گرفت سرورا! اين نگاره ها و دل نوشته ها شاهكار
توست و ما در اين ميانه هيچ كاره ايم. دلبرا به سوي توست دست هايمان پيشكش به تو اشك هايمان بيا جلا بده به نور خود قلب هايمان
معجزه آفرينش امشب ، شب پانزدهم ماه شعبان است، شب نيمه شعبان . حكيمه عمه امام حسن عسكري (ع) به خانه امام آمده تا اقوام خويش را ديدار نمايد .هنگامي كه قصد مراجعت مي كند ، امام يازدهم به او مي گويد: اي عمه امشب را نزد ما بمان ! امشب فرزندي از ما متولد خواهد شد كه خداوند زمين را به علم و ايمان و هدايت او روشن مي سازد، بعد از آن كه ظلم و جور همه جا را فرا گرفته باشد. حكيمه در آن لحظات نمي تواند شعف آميخته با حيرت خويش را پنهان سازد . از اين رو مي پرسد: اين مولود خجسته از نرجس خواهد بود ؟ و امام پاسخ مي دهد : آري از نرجس است. حكيمه بي اختيار سر تكان مي دهد ، به پرسش و شايد هم تعجب و با صدايي كه نجوا را مي ماند، مي گويد: آخر در او هيچ گونه آثاري از داشتن يك كودك مشاهده نمي شود . امام عسكري (ع) با شعف مي گويد: هنگام صبح آثار حمل فرزند در نرجس اشكار مي شود .مثل او ، همچون مادر موسي مي باشد . همان بانويي كه تا هنگام
|
معرفي سايت هاي مهدويت
مقالات ودل نوشته ها
تشرف يافتگان رمز تشرفات هفتگي پيرمرد قفل ساز به محضر امام زمان (عج) جلوه اي از گمنامي ياران امام زمان
|
|||
|
طي شد اين عمر تو داني به چه سان ؟ پوچ و بس تند چونان باد دمان همه تقصير من است ، اين كه خود مي دانم . كه نكردم فكري ، كه تعمق ننمودم روزي ،ساعتي يا آني كه چه سان مي گذرد عمر گران؟ كودكي رفت به بازي ، به فراغت ، به نشاط فارغ از نيك و بد و مر گ و حيات همه گفتند: كنون تا بچه است ، بگذاريد بخندد شادمان كه پس از اين دگرش فرصت خنديدن نيست ، بايدش ناليدن . ...من نپرسيدم هيچ ، كه پس از اين زچه رو بايدم ناليدن؟ هيچ كس نيز نگفت زندگي چيست؟ چرا مي آييم ؟ به چه سان بايد رفت؟ پس از اين چند صباح به كجا بايد رفت ؟ با كدامين توشه به سفر بايد رفت؟ ...نوجواني سپري گشت به بازي ، به فراغت ، به نشاط فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات بعد از آن باز نفهميدم من ، كه چه سان عمر گذشت ليك گفتند همه: كه جوان است هنوز ،بگذاريد جواني بكند ، بهره از عمر برد كامروايي بكند . بگذاريد كه خوش باشد ومست ، بعد از اين باز ورا عمري هست. يك نفر بانگ بر آورد : از هم اكنون بايد فكر فردا بكند. ديگري آوا داد: كه چو فردا بشود ، فكر فردا بكند . سومي گفت : همان گونه كه ديروزش رفت ، بگذرد امروزش، همچنين فردايش. با همه اين احوال ، من نپرسيدم هيچ، كه چه سان جواني بگذشت. |
|||||
|
ولادت فرزندش ، هيچ نشانه اي نداشت و هيچ كس بر حالش مطلع نگرديد. آري دست اعجازگر خداوندي در كار است تا امشب و براي يك بار ديگر، معجزه خويش در افرينش را به نمايش گذارد،آفرينش آخرين انسان كامل، فرجامين حجت الهي بر مردم و آيه اي از عظمت آفريدگاري خود. كسي پنداري به حكيمه خبر مي دهد:(( وقت شب زنده داري و برپايي نماز شب است ، همچون شب هاي ديگر)) حكيمه بر مي خيزد . وضو ساخته به نماز مي ايستد . نماز وتر را كه مي خواهد بخواند ، نرجس را مشاهده مي كند. او نيز به نماز شب ايستاه است. عجيب است ! مولودي اينك بايد به دنيا آيد و مادر او اين گونه آرام به نماز ايستاده است ! حكيمه دچار ترديد و شك شده است كه ناگهان صداي امام عسكري (ع) را از اتاق خودش مي شنود :(( عمه جان! شك به دلت راه مده ف زيرا زمان موعود فرا رسيده است .)) حكيمه با شنيدن اين كلام ، شگفت زده و حيران روي به نرجس مي گرداند : چهره همچون مه او در هم كشيده و مضطرب مي نماياند . انگار رنجي به او مي رسد. ((سوره قدر را برايش بخوان!)) اين كلام امام عسكري (ع) مي باشد كه به بالين همسر خويش آمده و خطاب به حكيمه دارد. شگفتا! اين جا چه خبر است؟! صدايي شنيده مي شود ، آن نوزاد! مولودي كه هنوز به دنيا نيامده است ، همراه حكيمه به خواندن سوره قدر مشغول است! اعجاز خداوندي يك بار ديگر خود را اشكار مي سازد . اين مولودي كه مي خواهد پا به عرصه دنيا بگذارد، همچون مسيح پيامبر از داخل شكم مادرش ، سخن پروردگاررا بر زبان آورده است. حكيمه همچنان مبهوت مانده است كه ناگان اتفاقي ديگر پديدار مي شود :اتاق خالي است! نرجس محو شد! غيبش زد و رفت! آغوش حكيمه كه براي در ميان گرفتن نوزاد ، گشوده مانده است ، همچنان باز باقي مي ماند . حكيمه با دستاني كه لرزش دارند و دلي كه شوق و هراس را به يك اندازه در خود جاي داده است ، سراسيمه و مبهوت از وقايع شگفت اين شب ، برخاسته و شتابان به سوي اتاق امام عسكري (ع) مي دود. مي خواهد لب بگشايد و حرف بزند، اما توان ندارد . امام عسكري (ع) به ياري حكيمه آمده و مي گويد: (( عمه جان ! به اتاق نر جس بازگرد كه او را در جاي خود خواهي ديد.)) حكيمه به اتاق كه وارد مي شود ، عطر دل انگيزي در هوا موج مي زند و نوري كه همه جا را از روشنايي خويش لبريز ساخته است ، چشم او را روشن مي سازد. |