Free Website | credit report | credit cards | BlueHost Review  

او خواهد آمد ،  با كوله باري از عدالت                                                                                                                      او خواهد آمد ، با كوله باري از عدالت


جستجوارتباط با ما صفحه اول

Use Advanced Search
      بسم الله النور

   به نام نامي اش، به شوق شادماني اش          

  دوباره صفحه هاي بي صدا ترانه خوان

   و پاره هاي بي نگار پر نگار شدند

  و باز هاي و هوي عاشقانه در گرفت

  سرورا! اين نگاره ها و دل نوشته ها شاهكار توست و ما در اين ميانه هيچ كاره ايم.

   دلبرا  به سوي توست دست هايمان                                   

   پيشكش به تو اشك هايمان

  بيا جلا بده به نور خود قلب هايمان   

 

    داستان ولادت امام زمان (عج) 

    معجزه آفرينش

   امشب ، شب پانزدهم ماه شعبان است،  شب نيمه شعبان .

    حكيمه عمه امام حسن عسكري (ع) به خانه امام آمده تا اقوام خويش را ديدار نمايد .هنگامي كه قصد مراجعت

  مي كند ، امام يازدهم به او مي گويد: اي عمه امشب را نزد ما بمان ! امشب فرزندي از ما متولد خواهد شد كه

  خداوند زمين را به علم و ايمان و هدايت او روشن مي سازد، بعد از آن كه ظلم و جور همه جا را فرا گرفته باشد.

  حكيمه در آن لحظات نمي تواند شعف آميخته با حيرت خويش را پنهان سازد . از اين رو مي پرسد: اين مولود

  خجسته از نرجس خواهد بود ؟ و امام پاسخ مي دهد : آري از نرجس است.

  حكيمه بي اختيار سر تكان مي دهد ، به پرسش و شايد هم تعجب و با صدايي كه نجوا را مي ماند، مي گويد:

  آخر در او هيچ گونه آثاري از داشتن يك كودك مشاهده نمي شود . امام عسكري (ع) با شعف مي گويد: هنگام

  صبح آثار حمل فرزند در نرجس اشكار مي شود .مثل او ، همچون مادر موسي مي باشد . همان بانويي كه تا هنگام

 

معرفي سايت هاي مهدويت

www.mahdisearch.com

www.montazar.net

www.jamkaran.info

www.monjee.org


مقالات ودل نوشته ها

عطر دل انگيز عطوفت

حضور هميشگي

آيينه تمام نما

اي بهار باور من!

 آسمان نوشان خاكي

كي وكجا وعده ديدار ما؟

ديدار يار

سرزمين سبز دعا


تشرف يافتگان

رمز تشرفات هفتگي  پيرمرد قفل ساز به محضر امام زمان      (عج)

جلوه اي از گمنامي ياران امام زمان


معرفي كتاب


احاديث

 

 

 

 

 

 

 

 

   من شدم خلق كه چون مهدي زهرا باشم!

    طي شد اين عمر تو داني به چه    سان ؟

   پوچ  و بس تند چونان باد دمان

  همه تقصير من است ، اين كه خود

  مي دانم . كه نكردم فكري ، كه تعمق ننمودم روزي ،ساعتي يا آني

  كه چه سان مي گذرد عمر گران؟

كودكي رفت به بازي ، به فراغت ، به نشاط

  فارغ از نيك و بد و مر گ و حيات

  همه گفتند: كنون تا بچه است ، بگذاريد بخندد شادمان

  كه پس از اين دگرش فرصت خنديدن نيست ، بايدش ناليدن .

  ...من نپرسيدم هيچ ، كه پس از اين زچه رو بايدم ناليدن؟

  هيچ كس نيز نگفت  زندگي چيست؟

  چرا مي آييم ؟ به چه سان بايد رفت؟

  پس از اين چند صباح به كجا بايد رفت ؟

 با كدامين توشه به سفر بايد رفت؟

  ...نوجواني سپري گشت به بازي ، به فراغت ، به نشاط

  فارغ از نيك و بد و مرگ و حيات

  بعد از آن باز نفهميدم من ، كه چه سان عمر گذشت

  ليك گفتند همه: كه جوان است هنوز ،بگذاريد جواني بكند ، بهره از عمر برد كامروايي بكند . بگذاريد كه خوش باشد ومست ، بعد از اين باز ورا عمري هست.

  يك نفر بانگ بر آورد : از هم اكنون بايد فكر فردا بكند.

  ديگري آوا داد: كه چو فردا بشود ، فكر فردا بكند .

  سومي گفت : همان گونه كه ديروزش رفت ، بگذرد امروزش، همچنين فردايش.

   با همه اين احوال ، من نپرسيدم هيچ، كه

  چه سان جواني بگذشت.

  براي ادامه مطلب برروي لينك كليك كنيد

http://www.entezaresabz.blogfa.com

ولادت فرزندش ، هيچ نشانه اي نداشت و هيچ كس بر حالش مطلع نگرديد.

  آري دست اعجازگر خداوندي در كار است تا امشب و براي يك بار ديگر، معجزه خويش در افرينش را به نمايش

  گذارد،آفرينش آخرين انسان كامل، فرجامين حجت الهي بر مردم و آيه اي از عظمت آفريدگاري خود.

  كسي پنداري به حكيمه خبر مي دهد:(( وقت شب زنده داري و برپايي نماز شب است ، همچون شب هاي ديگر))

  حكيمه بر مي خيزد . وضو ساخته به نماز مي ايستد . نماز وتر را كه مي خواهد بخواند ، نرجس را مشاهده مي كند.

  او نيز به نماز شب ايستاه است. عجيب است ! مولودي اينك بايد به دنيا آيد و مادر او اين گونه آرام به نماز ايستاده

  است ! حكيمه دچار ترديد و شك شده است  كه ناگهان صداي امام عسكري (ع)  را از اتاق خودش مي شنود :(( عمه

جان! شك به دلت راه مده ف زيرا زمان موعود فرا رسيده است .)) حكيمه با شنيدن اين كلام ، شگفت زده و حيران

  روي به نرجس مي گرداند : چهره همچون مه او در هم كشيده و  مضطرب مي نماياند . انگار رنجي به او مي رسد.

  ((سوره قدر را برايش بخوان!)) اين كلام امام عسكري (ع) مي باشد كه به بالين همسر خويش آمده و خطاب به حكيمه

  دارد.

  شگفتا! اين جا چه خبر است؟! صدايي شنيده مي شود ، آن نوزاد! مولودي كه هنوز به دنيا نيامده است ، همراه حكيمه

  به خواندن سوره قدر مشغول است!

  اعجاز خداوندي يك بار ديگر خود را اشكار مي سازد . اين مولودي كه مي خواهد پا به عرصه دنيا بگذارد، همچون

  مسيح پيامبر از داخل شكم مادرش ، سخن پروردگاررا بر زبان آورده است.

  حكيمه همچنان مبهوت مانده است كه ناگان اتفاقي ديگر پديدار مي شود :‌اتاق خالي است! نرجس محو شد! غيبش زد و

  رفت! آغوش حكيمه كه براي در ميان گرفتن نوزاد ، گشوده مانده است ، همچنان باز باقي مي ماند .

  حكيمه  با دستاني كه لرزش دارند و دلي كه  شوق و هراس را به يك اندازه در خود جاي داده است ، سراسيمه  و

  مبهوت از وقايع شگفت اين شب ، برخاسته و شتابان به سوي اتاق امام عسكري (ع) مي دود. مي خواهد لب بگشايد

 و حرف بزند، اما توان ندارد . امام عسكري (ع) به ياري حكيمه  آمده و مي گويد: (( عمه جان ! به اتاق نر جس

  بازگرد كه او را در جاي خود خواهي ديد.))

  حكيمه به اتاق كه وارد مي شود ، عطر دل انگيزي در هوا موج مي زند و نوري كه همه جا را از روشنايي خويش

  لبريز ساخته است ، چشم او را روشن مي سازد.

   براي ادامه مطلب بر روي لينك كليك كنيد.